خرید بک لینک
از اونجایی که ما خیلی دانشجوهای سیستماتیکی! هستیم تصمیم گرفتیم تقلبمونم خیلی خیلی دقیق و سیستماتیک باشه و هیچ جوره مو لا درزش نره و کسی از این اماد غیبی بی نصیب نمونه!پس این شد که سیستم 2 2 1 رو ابداعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

این لحظه های اخری خیلی سختن همونطور که اون لحظه های اخری خیلی شیرین !وقتی داری میری خونه و همش میگی فردا این موقع خونه ام و دارم فلان کارو انجام میدم!البته حتما نباید کار خیلی مهمی باشه یا دوستش داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

یه جسد دیدیم خییییلیییی باحال بود
براش فاتحه هم خوندم خخخخخخ
الان حسش نیست بعدا بیشتر توضیح میدم :دی

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

تو گروه دانشگاه با بچه ها بحثمون شد یعنی بحثم شد من و پسرا....
بقیه دخترا هم که سیب زمینین!
همه سر حرف های سیاسی بحثشون میشه ما هنوز حرفی نزدیم بحثمون شد
به دلیل پیشگیری از این مدل بحث ها :/

فعلا هم که من اعتصاب کردم کلا پیام نمیفرستم!

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

از اونجایی که ما همیشه بین دوتا دانشکده در حال جابجایی هستیم نصفی از خاطراتمون توی خیابون اتفاق میافته :/اونم از نوع ...... :|یه بار که تو راه بودیم خیلی شوخی کردیم مسخره بازی دراوردیم یه عالمه جک گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

از اینترنت کافی شاپ مزاحمتون میشم
همه سلام میرسونن
بعد از شب تا صبح نخوابیدن کافی شاپ واقعا میچسبه

:دی

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

امشب از اون شبایی که حوصله خوابیدنم ندارم
میتونم تا خود صبح به یه نقطه خیره شم و فقط فکر کنم
اگر چه اصلا موضوع مهمی نیست ولی نمیدونم چرا اینقدر ذهنمو مشغول کرده و حالمو دپرس
اصلا هضم نمیشه
هر لحظه یه تیکه اش یادم نیاد
هر لحظه از یه بعد تحلیلش میکنم
ابعادی پیدا میمکنم که تا حالا نبودن
حسابی پیچیده میشه ابعاد تو هم گره میخورن
میشه یه خوره

پ.ن
این مال شب دعواس :دی

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

در حدی نیستم که بخوام از نژاد پرستی بنویسم و اصلا اطلاعاتیم در موردش ندارم.
هیچ اطلاع درستی هم از مشکلات و سایر مسئله هایی که یه مهاجر افغان میتونه پیش بیاره ندارم ولی...
انسان که هستن...


پ.ن
توی جاده با اتباع افغانی خیلی بد برخورد میکنن وقتم ماروهم میگیرین :|

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

ما در یه حدی امتحان و لغو و جابجا کردیم که روز قیلش استاد به نماینده پیام داده که امتحان هست یا نه :دی

+
+
سر جلسه اینقدر بچه ها بلند تقلب میکردن که منم که دور بودم صداشون واضح میومد میخواستم بگم بچه ها ساکت
این وسط استاد نشسته بود با تبلتش کار میکرد :/

اخر امتحان معلوم شد داشته ازمون فیلم میگرفته
گفت فیلمارو میفرسته در خونمون :دی

من موازی با تبلت بودم تو فیلم نیستم ولی چندتا سوالم رسوندم........ ^_^

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

جوری سر جلسه مراقبمون بودن که حس قاتل بودن بهم دست داد.

اسپریچو

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

چند مطلب نیمه تمام اینجا، چند خط ذخیره شده انجا... واقعا رویی و تمایلی به نوشتن از زندگی بیاهمیتم ندارم. چند روز است دنبال جملهای هستم که قبلا خوانده بودم که لااقل چیزی بگویم, حتی ان را هم پیدا نمیکنم. چیزی در این مایهها بود:
حتی راه حل خدا هم برای خاورمیانه مهاجرت کردن بود.

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 12:06

روزها قضیه را در ذهن مرور میکردم حتی همین الان باعث میشود انقدر ضربان قلبم بالا برود که اگر قبل از خواب باشد خواب از سرم بپرد. به دنبال راهی بهتر بودم، راهی که جور دیگری تمام شود، راهی که به گریه کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:02

ادمها به داستان زندهاند. این را قبل از خواب نوشتم و گوشی در دست به خواب رفتم. چند ثانیه بعد با افتادن گوشی از دستم بیدار شدم. نمیدانم بعدش قرار بود چه بشود، یک مثالهایی از برادرم در ذهن داشتم. ولیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:42

از دیشب فقط به تیتر فکر کردهام و نکته قابل توجهی برای گفتن ندارم. تیتر گویای همه چیز هست. سالهای قبل فکر میکردم روز تولد نشاندهنده چگونگی گذشت سال بعد خواهد بود، همان افکار پوچی که ادم دوست دارد بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:09

کتابم سوهان روحم شده، برای خواندش به تمرکز بیشتری از درس خواندن نیاز است و اسمش را نبر کتابی که خودم خریدهام به خودم تقدیم کرده است که باعث میشود با دیدن جلد کتاب عق بزنم. وقتی بهش میگویم تو برایم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:09

صفحه بندی