s 2 2 1 - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
از اونجایی که ما خیلی دانشجوهای سیستماتیکی! هستیم تصمیم گرفتیم تقلبمونم خیلی خیلی دقیق و سیستماتیک باشه و هیچ جوره مو لا درزش نره و کسی از این اماد غیبی بی نصیب نمونه!پس این شد که سیستم 2 2 1 رو ابداع
مسافر - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
این لحظه های اخری خیلی سختن همونطور که اون لحظه های اخری خیلی شیرین !وقتی داری میری خونه و همش میگی فردا این موقع خونه ام و دارم فلان کارو انجام میدم!البته حتما نباید کار خیلی مهمی باشه یا دوستش داش
کاداو!!! - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
یه جسد دیدیم خییییلیییی باحال بودبراش فاتحه هم خوندم خخخخخخالان حسش نیست بعدا بیشتر توضیح میدم :دی اسپریچو
گروپ - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
تو گروه دانشگاه با بچه ها بحثمون شد یعنی بحثم شد من و پسرا....بقیه دخترا هم که سیب زمینین!همه سر حرف های سیاسی بحثشون میشه ما هنوز حرفی نزدیم بحثمون شدبه دلیل پیشگیری از این مدل بحث ها :/فعلا هم که من اعتصاب کردم کلا پیام نمیفرستم! اسپریچو
تعقیب کنندگان - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
از اونجایی که ما همیشه بین دوتا دانشکده در حال جابجایی هستیم نصفی از خاطراتمون توی خیابون اتفاق میافته :/اونم از نوع ...... :|یه بار که تو راه بودیم خیلی شوخی کردیم مسخره بازی دراوردیم یه عالمه جک گ
کافی - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
از اینترنت کافی شاپ مزاحمتون میشمهمه سلام میرسوننبعد از شب تا صبح نخوابیدن کافی شاپ واقعا میچسبه:دی اسپریچو
خیره - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
امشب از اون شبایی که حوصله خوابیدنم ندارممیتونم تا خود صبح به یه نقطه خیره شم و فقط فکر کنماگر چه اصلا موضوع مهمی نیست ولی نمیدونم چرا اینقدر ذهنمو مشغول کرده و حالمو دپرساصلا هضم نمیشههر لحظه یه تیکه اش یادم نیادهر لحظه از یه بعد تحلیلش میکنمابعادی پیدا میمکنم که تا حالا نبودنحسابی پیچیده میشه ابعا...
افاغنه - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
در حدی نیستم که بخوام از نژاد پرستی بنویسم و اصلا اطلاعاتیم در موردش ندارم.هیچ اطلاع درستی هم از مشکلات و سایر مسئله هایی که یه مهاجر افغان میتونه پیش بیاره ندارم ولی...انسان که هستن...پ.نتوی جاده با اتباع افغانی خیلی بد برخورد میکنن وقتم ماروهم میگیرین :| اسپریچو
فیلم شدیم - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
ما در یه حدی امتحان و لغو و جابجا کردیم که روز قیلش استاد به نماینده پیام داده که امتحان هست یا نه :دی++سر جلسه اینقدر بچه ها بلند تقلب میکردن که منم که دور بودم صداشون واضح میومد میخواستم بگم بچه ها ساکتاین وسط استاد نشسته بود با تبلتش کار میکرد :/اخر امتحان معلوم شد داشته ازمون فیلم میگرفتهگفت فیل...
قاتل - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 21:24
جوری سر جلسه مراقبمون بودن که حس قاتل بودن بهم دست داد. اسپریچو
خاورمیانه - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 12:06
چند مطلب نیمه تمام اینجا، چند خط ذخیره شده انجا... واقعا رویی و تمایلی به نوشتن از زندگی بیاهمیتم ندارم. چند روز است دنبال جملهای هستم که قبلا خوانده بودم که لااقل چیزی بگویم, حتی ان را هم پیدا نمیکنم. چیزی در این مایهها بود: حتی راه حل خدا هم برای خاورمیانه مهاجرت کردن بود.
پایانی که در خواب هم فکرش را نمیکردم - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:02
روزها قضیه را در ذهن مرور میکردم حتی همین الان باعث میشود انقدر ضربان قلبم بالا برود که اگر قبل از خواب باشد خواب از سرم بپرد. به دنبال راهی بهتر بودم، راهی که جور دیگری تمام شود، راهی که به گریه کرد
بافیدن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:42
ادمها به داستان زندهاند. این را قبل از خواب نوشتم و گوشی در دست به خواب رفتم. چند ثانیه بعد با افتادن گوشی از دستم بیدار شدم. نمیدانم بعدش قرار بود چه بشود، یک مثالهایی از برادرم در ذهن داشتم. ولی
مرثیهای برای تولد 24 سالگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
از دیشب فقط به تیتر فکر کردهام و نکته قابل توجهی برای گفتن ندارم. تیتر گویای همه چیز هست. سالهای قبل فکر میکردم روز تولد نشاندهنده چگونگی گذشت سال بعد خواهد بود، همان افکار پوچی که ادم دوست دارد به
تنفر و همه چیز - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
کتابم سوهان روحم شده، برای خواندش به تمرکز بیشتری از درس خواندن نیاز است و اسمش را نبر کتابی که خودم خریدهام به خودم تقدیم کرده است که باعث میشود با دیدن جلد کتاب عق بزنم. وقتی بهش میگویم تو برایم
فاز سگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
اگر یک نفر من را در کتابفروشی زیر نظر میگرفت نمیدانم دقیقا چه فکری میکرد اما از کسی که عنوانهای فلسفه تنهایی، چگونه رنج بکشیم و هنر خوب زندگی کردن را انتخاب کرده چه انتظاری میتوان داشت. از کتاب فر
کش آمدن - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
یک سری افراد را باید گذاشت که باهم باشند. تو رفتهای و سیاره پشت سر تو منفجر نشده است. قرار نبوده هم. در واقع رفتن تو به محیط زیست سیاره بسیار کمک کرده است. من به این همه صلح اعتقادی ندارم. جایزه ج
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
میگوید تو بیتفاوتی. بعد از تعجب اولیه فکر میکنم که بله. مدتهاست کنترل کردن را رها کردهام. نه تنها چیزهایی که غیرقابل کنترل است بلکه تمام چیزهایی که قابل کنترل است. منطق صفر و صدی من اینگونه کار می
لانگ ویکند - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
خواندهام که روزانه نویسی فلان و بهمان. این که فایدهاش چیست همانقدر بیاهمیت است که جزییات زندگی روزمره من. شاید منظورشان این است که بنویسم با خواندن پست وبلاگی، فکر کردهام چقدر جای اغوش امنی که
اولهای آبان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:09
ان روز فکر میکردم همین که هوا ابری است و میتوانم در تختم غلت بزنم، از آشپزخانه صدای آشپزی مامان میاید، مهمانهایی داریم که به راحتی میگویم بعد از حمام میبینمتان و بعدتر خودم هم دست به کار میشوم و جلز و ولز غذا روی گاز همراه با سیمین غانم میگوید "چه هوایی" کافی است.

برچسب‌های مرتبط

این هفته | این هفته ستایش چی شد | این هفته حریم سلطان | این هفته لیگ برتر | این هفته ستایش | این هفته نماز جمعه | این هفته وحدت مشترک الاحترام | این هفته بفرمایید شام | این هفته مجله | be adventurous in bed