خرید بک لینک

از اولین مریض ترمیم این ترمم بگم که روزی دوبار بهم زنگ میزنه و در مورد مشکلات دندونش باهام صحبت میکنه. تقصیر خودمه که شمارمو بهش دادم. این از این. ولی مرحله جلب اعتمادش پروسه سخت و طولانی بود. پرسیدم «تاریخ تولدتون؟» بجای جواب دادن گفت «وفات هم بگم؟» اولش خندیدم ولی فکر کردم راه برقراری ارتباط با این مریض خندیدن نیست باید پا به پاش برم. گفتم «اگه میدونی که بگو.» خندید گفت «یه ساعت بعد از این که زیر دست شما بودم.» یه ابرو انداختم بالا و گفتم «با پای خودتون اومدین، چرا اینقدر بیاعتماد؟ من مجبورتون کردم؟» با همون لبخند گفت «نه تقصیر دولته.» شاکی گفتم «خب باید با من اینجوری صحبت کنید؟» چند لحظه ساکت شد، من مشغول اماده کردن ست بودم و فکر کردم کشتی گرفتن تموم شده که گفت «دانشجوی قبلی خیلی استرس داشته همه وسیلهها از دستش می افتاده من کلی بهش خندیدم» با لحن یه مادربزرگ که میدونه نوهش چه خرابکاری کرده گفتم «حتما با اونم قبل از کار کلی بحث کردی و تمرکزشو بهم زدی.» بازم ساکت نشد و موقع شروع کار گفت «دستکش بپوشم؟» خیلی کنجکاو گفتم «برای چی؟» یه نیشخند زد گفت «کمکتون بدم.» گفتم «همین که شما حرف نزنی بهترین و بیشترین کمک رو به من میکنین.» و این لحظه طلایی بدست اوردن اعتماد مریض بود و تا اخر کار هیچ نافرمانیای نکرد:دی

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 17:18

صفحه بندی