میگن ادم بعد از دوستی طولانی مدت با یه نفر، از نظر اخلاقی و ظاهری شبیه دوستش میشه. من دیگه عادت کردم وقتی یه نفر فکر میکنه من و هم اتاقیم خواهریم. حالا یه سوال اساسی برام پیش میاد که من چرا شبیه اون یکی هم اتاقیم که صورت گرد و پوست سفید و چشمای درشت داره نشدم؟:|
همچنین ما سه تا دوست و هم اتاقی هستیم که سه ساله یه نفر چهارمِ نرمال بهمون اضافه نشده.
حتی بهمون میگن مثلث برمودا :|
+
یه استاد داریم شبیه منصور ظابطیانِ و صد البته که استاد ما از ظابطیان خوشگل تر، خوش تیپ تر و دوست داشتینی تره:دی
حتی سر کلاس فکر میکردم دارم یه برنامه علمی به کارگردانی و تهیه کنندگی برادران صفاریان پور و مجریگری منصور ظابطیان نگاه میکنم :|
+
همیشه اینطوری بوده! کلا مامانم عادت نداره منو در جریان مسائل اطراف قرار بده. چه خوشحال کننده باشن چه ناراحت کننده. فکر میکنم داره سعی میکنه من تو یه محیط ایزوله به کار های خودم مشغول باشم.
مثلا یه شب زنگ زدم گفتم مامان کجایی؟ گفت عروسی پسر داییت :|
یه بار هم رفتم خونه فهمیدم کل پیر پاتال های فامیل قتل عام شدن!
پ.ن منم همیشه اینقدر فضول نیستم که ساعت هشت صبح دنبال این چیزا باشم :|
+
امروز بی خیال اسلام و هرچی هست شدم . این مو ها اگر نتونن یه خر جوش روی پیشونی رو بپوشونن واقعا فایدشون چیه؟:|
+
در استانه تبدیل شدن به جادوگر شهر اُز بودم که یه ناخونگیر خریدم و متاسفانه گذاشتم تو کیف دوستم.
حالا اندازه ناخون هام از جادوگر شهر از هم رد کرده ولی دوستم ناخونگیر رو نمیاره!
+
امروز تاکسی زرد گیرم نیومد مجبور شدم با یکی از این ماشین هایی که میخوان با بوق، هر عابر پیاده ای رو به مسافر تبدیل کنن، برم خوابگاه. راننده وسط راه پیچید تو خیابونی که من نمیشناختم و همزمان از آینه منو میپایید. زل زدم بیرون تو دلم گفتم جون مادرت بی خیال شو، من خیلی خسته ام، اصلا حوصله دزدیده شدن ندارم، حالا کی میتونه داد و فریاد کنه که رسیدیم به یه خیابون اشنا و میبیند که ازادم:دی
+
این روز ها دارن سخت میگذرن ولی خیلی خوش میگذرن (:
مثلا با مقنعه گچی، کفش گچی و شلوار گچی حس بنا بودن بهمون دست میده و روز بعد با دندون پلاستیکی هیچ حس خاصی نداریم:دی
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی