چند وقته به خودم میام و میبینم وسط خیابون وایسادم، سیل ماشینها به سمتم حمله ور شده و دارم سعی میکنم به یاد بیارم چجوری رسیدم اونجا. تو مترو گم میشم، تو ترمینال گم میشم، تو بازار گم میشم و حتی تو راه دانشگاه هم گم میشم. دلیل مورد اخر میتونه عوض کردن مسیر همیشگی باشه. خیلی بیشتر از قبل راه میرم. دارم مسیری رو امتحان میکنم که از تحملم بیشتره. من توی شهر بی مقصد راه میرم و توی ذهنم به مقصد میرسم. بوی گلها و صدای اب که موقع رفت بهشون توجه نمیکنم و موقع برگشت چند لحظه متوقفم میکنن نشون میده این همه راه رفتن بیفایده نیست.
پ.ن هر وقت هم راه میرید و هم فکر میکنید، به جای سنگفرش پیاده رو به چشم ملت خیره بشید. اینجوری براشون قابل قبولتره.
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی
تاريخ: پنجشنبه
19 اسفند
1395 ساعت: 23:13