شاهین میگفت اگر جای درست باشی خودت میفهمی و حس میکنی همیشه همین رو میخواستی. یعنی همیشه دلم میخواست مثل یه حیوون وفادار سرمو از پنجره بیارم بیرون که باد و بارون صورتمو از جا بکنه؟ کل ظهر و بعد از ظهر بخوابم؟ وقتی بیدار شدم همینجور لم بدم کنار بخاری و با حرص و ولع سهمم رو از شیرینیهای یه ماه مونده عروسی پسرخاله که برام اوردن و من از دست بقیه قایمشون کردم به عنوان نهار بخورم و کتاب بخونم؟ راستشو بخواین یکم از خودم ناامید شدم.
+ درونمایه و تم فیلمها خیلی شبیه بود. داز ایت مین انی تینگ؟
++ با ادمها و غذاهایی که دوست ندارم برام مهمونی میگرن :|
+++امسال اصلا سرما نخوردم. دلم میخواد سرما بخورم!
++++نباید لذت شعر رو گره بزنم به یه نفر ولی لذت گره خورده لذت تره. اینجوری تو ذهن من تا ابد شعر مال همون یه نفره برای همین نمیدونم ارزششو داره یا نه...
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی
تاريخ: پنجشنبه
19 اسفند
1395 ساعت: 23:13