دلالیل زیادی برای تف کردن به این زندگی دارم ولی جوری نیستن که اگر دو روز دیگه از خودم بپرسم شب امتحان چه غلطی میکردی که افتادی، دفاعی داشته باشم. تا یه سال باید با تصمیمی که گرفتم یا بهتر بگم با گندی که زدم زندگی کنم. گند کنارم بزرگ و بزرگتر میشه. تو چشمام زل میزنه و میگه: ایا من بر و رویی بِم هِهه؟ اگر بگم نه خفم میکنه، اگر بگم اره، که فعلا هم همینو بهش گفتم میشم یه بیمعرفت تمام عیار. از اولش هم ادم لوتی بازی و مرام نبودم اما نمیدونستم تا به کجا. الان فهمیدم در این وادی لایق تف هم نیستم. ربطی به این اکوارد مومنت نداره در کل هر وقت میخوام خودمو جایی تصور کنم خودمو میبینم که یه گوشه گریه میکنم. بازم میگم تو قضیه رفتن و موندن اونی که میمونه بیشتر سختی میکشه چون مفعوله.
+ اهنگ مناسب برای زمزمه کردن سر امتحان: خداوندا عجب دلداری دارم، عحب یار ندونم کاری دارم
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی
تاريخ: پنجشنبه
19 اسفند
1395 ساعت: 23:13