درست یادم نیست اواخر پاییز یا اوایل زمستون بود که موقع پیادهروی به دوستهام گفتم دلم میخواد یه زمستون سرد، سخت و استخون سوز داشته باشم. یه زمستون که یخ بزنم و بهار واقعا شکوفه بدم و رها بشم. نمیدونم زمستون این حرفم رو شنید یا از قبل برام برنامه داشت. بگذریم... به بهار امسال امیدوارم. نه که اتفاق خاصی افتاده باشه...نه. فقط حس میکنم بهار دوست داشتنیای خواهد بود قبل از این که گرماش کلافم کنه. انگار روند زندگیم وابسته به فصل شده. تنها اتفاق زمستون امسال که در این مقطع زمانی فقط میتونم به اون به چشم یه اتفاق خوب نگاه کنم، پیدا کردن یه دوست جدیده. این که میگم جدید منظورم اینه که قبلا بود ولی الان نوع بودنش فرق کرده. الان میتونم براش چرندیات بهم ببافم، از چیزایی که خودم هم نمیدونم چی هستن صحبت کنم، از برنامه های بی سر و ته ایندم بگم، شکایت کنم، غرغر کنم، الکی بخندم و جز در پارهای از موارد بهم اعتراضی نشه، بقیه رو مسخره کنم و الخ. میتونم همه چی باشم به غیر از کسی که همه چیز رو میدونه، زندگی کردن بلده، شجاعه، فهمیدهاس، خوبه، عاقله، متینه، باوقاره و هر صفت دست و پاگیر و حال بهم زن دیگهای. اون هم سعی میکنه خوب گوش کنه، بفهمه و راهحلهای منطقی ارائه بده ولی در اخر من بازم همه رو به زمان واگذار میکنم . میذارم زمان مالهکش زندگی من باشه. من ادم اساسی و اصولی فیکس کردن چیزی نیستم. تخصص من فقط تف بندیه. با همهی اینها من قرار نیست سنگ صبور، دوست، عشق، تکیهگاه و هرچیز پر مسوولیت دیگهای باشم. نامردیه ولی همینه(:
+
یه مگس یا شاید هم یه حشره دیگه از روزی که اومدم خونه، پشت پنجره با بالهای شکسته هی اینور اونور میره و وز وز میکنه. باید چکارش کنم؟با ضربهای زندگی به ظاهر فلاکت بارش را پایان دهم، در باغچه رهایش کنم تا طعمهی ددان شود یا چون اکنون به حال خود بگذارمش؟
+
چون در پروسههای اصلی خونه تکونی نبودم الان به خودم حق مخالفت برای انجام هیچ کاری رو نمیدم. فقط مونده مامانم بگه نظرت در مورد شستن تو با وایتکس، تاید، دو نوع برس و تی چیه؟ اون وقت من میگم: تمیز کاری وسوسه کننده ایه، بیا انجامش بدیم!
+اقای مهندس که قول دادی بهار شیراز باشی... بهار تو راهه. متنظرتم(:
++سالتون پر از چیزهایی که میخواین و چیزهایی که نمیدونین میخواین((:
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی
تاريخ: دوشنبه
30 اسفند
1395 ساعت: 4:38