خرید بک لینک

تو عمرم اینقدر عرق نریخته بودم. تو ذهنم بین دوست داشتن و دوست نداشتن رشتم تاب میخوردم که بچهها میومدن و میرفتن و در گوشم میگفتن چکار کنم یا چکار نکنم. با این که خیلی بدم میاد یکی موقع کارکردن باهام حرف بزنه ولی اون لحظه خیلی دوستشون داشتم. یه بیخیالی خاصی دارم که فکر میکنم کارها اسونن ولی همیشه به این تابلو میخورم که میگه کارها از انچه فکر میکنید سختترند. دندونه خیلی چغرِ بد بدن بود:|


+

به یکی گفتم شنبه برات جزوه میارم بعدش یادم اومد اصلا شنبه کلاس نداریم. شنبه پیام داد امروز ندیدمتون گفتم کلاسمون کنسل شده یادم رفت بهتون خبر بدم. لعنت بر ادم دروغگو:|

+

هیچوقت فکر نمیکردم خنده فرهاد اصلانی این پتانسیل رو داشته باشه که منو یاد بابام بندازه و من اینقدر دلتنگ باشم که بشینم گریه کنم.

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:17

صفحه بندی