خرید بک لینک
اونقدر حرف زده بودم که فکر میکردم تا بیست و چهار ساعت توانایی معاشرت با هیچموجود زندهای رو ندارم ولی وقتی رسیدم دوباره شروع کردم به سخنرانی. مرشد یا درویش اشنا برای تمرین کمحرفی سراغ ندارین؟

+

همبازی بچگیهام که گاهی وقتها فکر میکردن خواهریم، چندشب پیش ازدواج کرد. تا الان هنوز نفهمیدم چطور یه نفر تصمیم میگیره با یه نفر دیگه برای باقی عمرش زندگی کنه. انالیز کردن هر دوطرف هم نتایج نارسیستیک به دنبال داشت. بیشتر که فکر میکنم میبینم راه من همیشه جدا بوده...

+

چند وقتی از مکالمه «چی میگی؟ هیچی با خودم بودم» و «چرا جواب نمیدی؟ فکر کردم با خودتی» راحت شده بودم ولی الان مورد هست میگه خب دیگه با خودت حرف نزن میخوام درس بخونم :|

+

خواب دیده با مریض دعواش شده و من بهش گفتم با مریض درست برخورد کن. اینجاب که تو خواب ملت همچین شخصیتی هستم ببینید تو واقعیت چه اعجوبهایم:دی

+

بستنی برای سرما خوردگی خوبه. وی بعد از ازمایش این تئوری دار فانی را وداع گفت.

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:17

صفحه بندی