تقریبا تمام دوستهام میدونن من از اول بهار دنبال یه تونیک چهارخونه قرمز سورمهایم و تا همین دیشب برام عکس و ادرس میفرستادن. اینجوری بود که میگفتم ایندفعه دیگه دستخالی برنمیگردم و چون تونیک دلخواه رو پیدا نمیکردم یه مانتو دیگه میخریدم. میخواستم یه چیز بخرم که نه خیلی کوتاه باشه نه خیلی بلند، گشاد نباشه، دکمه نداشته باشه، آستین داشته باشه، جنسش خوب باشه، قیمتش هم مناسب باشه و تازه بهم بیاد. دیشب یه مثلا تونیک چهارخونه سورمهای صورتی خریدم که بسیار بلند و تقریبا خیلی گشاده، کلی دکمه داره، هیچ شلواری باهاش ست نمیشه، تازه میخوام استینهاشم پاره کنم که کلا اون چیزی که میخواستم نباشه. بعدش رفتیم کافه که درمورد اسم این سبک خرید بحث کنیم ولی فضا خیلی دودآلود بود و اشپز کافه در یک حرکت اعتراض امیز بعد از خاموش کردن چراغ اشپزخونه پشت یکی از میزها نشست. مسوول کافه اومد سر میز و گفت ببخشین یه کار برای اشپز پیش اومد، مجبور شد سریع اینحا رو ترک کنه. میخواستم بگم فکر کردی ما اون گولاخ رو نمیبینم اونجا نشسته؟ خدایی اشپزی خیلی براش ظریف بود. ما هم که گشنه بودیم چندتا عکس گرفتیم ولی سیر نشدیم و کافه رو ترک کردیم. بعد از شام رفتیم سینما و گفتن ظرفیت سالن پر شده. سرخورده از این شکستها کنار بلوار راه میرفتیم و بلند اواز میخوندیم که با دیدن چندتا دوچرخه سوار تصمیم گرفتیم ما هم یه دور بزنیم ولی ایستگاه دوچرخه نداشت. وقتی دیدیم هر برنامهای برای تفریح سالم با شکست مواجه میشه چندتا جوون خیر پیدا کردیم که اجازه دادن با دوچرخشون یه دور بزنیم. تو این ماه مبارک به نیازمندان اطرافتون بیشتر توجه کنید:دی
برچسب:
نویسنده: آراد کریمی