خرید بک لینک

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶

امروز کلا اون صحنه از فیلم اخرین سامورایی تو ذهنم بود که تام کروز زیر بارون از یه سامورایی متعصب کتک میخوره و تسلیم نمیشه. چندبار بلند میشه و کتک میخوره تا جایی که که تو اخرین صحنه به نشونه تسلیم نشدن فقط میتونه یه تکون به بدنش بده. امروز من اخرین سامورایی بودم. توی افتاب داغ با اخرین ذرههای انرژیم دانشکده رو به مانند یک کارگر زحمتکش ساختمانی ترک کردم و تا الان مثل یه مارمولک به زمین چسبیدم. اول سال یکی بهم گفت خانوم فلانی خیلی کم حوصلهای این رشته رو ببوس بذار کنار. البته من اگر میخواستم به توصیش عمل کنم به یه دست تکون دادن از دور اکتفا میکردم اما الان با اون دانشجو بیصبر و بیاعصاب اول سال خیلی فرق دارم که هنوز هم خیلی جای کار داره . مثلا به تکنسین گفتم فلان کار چقدر طول میکشه گفت خیلی گفتم یعنی چقدر گفت حدودا بیست دقیقه گفتم این بیست دقیقه برای ادمی که سه روزه صبح تا شب دانشگاهه و موفق نمیشه کارشو انجام بده چیزی نیست. باری به هر جهت چند روزه کارهایی رو که قراره انجام بدم دارم برای سایرین انجام میدم که نوبت خودم برسه و بالاخره امروز در واپسین ساعات وقت اداری موفق شدم اپولو هوا کنم. البته لازم به ذکره که کارم فردا نیز همچنان ادامه داره. تازه در همین حین با دستهای گچی، چسبی و چرب با یکی از بلاگرها که خواست نامش فاش نشود بحث میکردیم که ایا شماها فهمیدین من دیوونم یا نه؟ در هر صورت بحثمون بی فایده بود چون الان دیگه فهمیدین:دی

برچسب: نویسنده: آراد کریمی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 3:01

صفحه بندی