پاس میشم؟
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 10:49
برین کتاب بگیرین ولی فقط یدونه کتاب مونده باشه بعد شروع کنین به کل کل کردن که کتاب مال کی باشه و فروشنده بگه تا اخر هفته برامون میرسه و بشنوه: ما پسفردا امتحان داریم :|بعد هم بگه پس هر دو ساعت کتاب رو جا ب جا کنید ولی خودش به موقع به این نتیجه برسه که اینجا امریکا نیست و تو یه کتابفروشی دیگه کتاب رو...
این چه جهانیست؟
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 10:49
جدا از این که بعد از این همه امتحان تو این وقت عزیز از سال زندگی کردن یادم رفته، هیچ علاقهای هم به یاداوریش ندارم. از کل لذایذ دنیوی قدم زدن شبانه برام مونده که با مهاجرت به خونه نمیدونم باید جاش رو با چی پر کنم. نمرههایی که معلوم نیست به چه دلیلی میزان زحمتم به هیچ جاشون نیست نه تنها از خستگیم چی
تجدید قوا در اواسط امتحانات
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
با این که خیلی قدم زدن و راه رفتن رو دوست دارم دلیل نمیشه وقتی با وارفارین پنج کیلومتر راه رفتم غرغر نکنم. من تند راه میرفتم و اون تندتر. فکر کنم از بیرون اینطور به نظر میرسید که دو تا خلافکار میخوان هر چه سریعتر به یه نقطه امن برسن حالا این وسط دارن گپ هم میزنن و بر خلاف تمام جمعهای دوستانه در کل
دورافتاده از جمع
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
بر خلاف همیشه فکر نمیکنم بعد از امتحانها باید کلی استراحت کنم یا خوش باشم بلکه فکر میکنم اگر هر چه زودتر فکری به حال سبک زندگیم بر ندارم دیر یا زود چیزی ازم نمیمونه. یعنی میخوام یه سر و سامونی به زندگیم بدم ولی هنوز نمیدونم چی. جوریه که سمت هر قسمت زندگیم که برم مثل زیر فرش یا زیر تخت کلی اشغال تلنب...
جهان بر مدار دایورت شما میچرخد
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
ادمها دارن جلوی چشمم رنگ میبازن و هزار رنگ دیگه میگیرن. من چه تقصیری دارم وقتی بقیه اینقدر پیچیدهان در حالی که انگار تو مغز من فقط یه مداره که اونم فقط یه سیم داره. با این که میدونم چقدر اسیب پذیرم و فاصلم رو از بقیه حفظ میکنم، باز هم دلم میگیره، بغض میکنم ولی کدوم احمقی به خاطر این چیزا گریه میکنه....
گاوچرون
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
مدت مدیدی است که اندوه عمیقی ناشی از نادیده گرفتهشدن علاوه بر احساس طردشدگی و بیارزش بودن بر من مستولی است. در حال حاضر یارای رویارویی با این زندگی را نداشته و به هر طرف که مینگرم خود را تنها مییابم. سخت است. حتی توهم حمایت شدن و مقبولیت را نیز ندارم. میخواهم فیلمها و کتابهایم را برداشته و چون
روابط رو به رشد من و سوسکیجات
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
کائنات اگه بخواد یکی رو سرجاش بشونه به چه زیبایی مینشونه (دهخدا به دوربین خیره میشود) و حتی از کنار یه فیلم دیدن ساده هم خط خطیی میگذره. مخصوصا اگر وسط امتحانها باشه، وقت کم باشه، جزوه زیاد باشه و تو هم طبق معمول دیوونه. میدونید اولهای فیلم بود، یه هواپیما برفراز صحراهای مصر جولان میداد و حوصلم
جادوگری که در من خانه کرده
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 7:34
روزها سر در جیب مکاشفت و مراقبت فروبرده بودم ولی هنگام اجابت مزاج ناگهان بر من روشن شد که کافیه چیزی یا رفتاری مطابق میل من نباشه اونوقت خونه رو با میدون جنگ و دوستهام رو با سربازهای دشمن اشتباه میگیرم. هر مکالمهای رو به سمت بازجویی و محاکمه میبرم و با تمام توان سعی در تخریب طرف مقابل دارم. حتی ت
غارنشین
-
تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 2:33
خواب دیدم دوباره معلم شدم. طبق معمول شلوغترین کلاس دخترها رو داده بودن به من. یادمه دفعه اول که سر همچین کلاسی رفتم یه نگاه به جمعیت انداختم بعد رفتم پیش منشی موسسه گفتم مطمئنی این کلاس منه؟ دو تا گروه بودن که ادغام شده بودن. دونه دونه میومدن و کنار هم گروهیهاشون میشستن. ربع ساعت که گذشت گفتم جاه
ملقب به پرنسس شهرام
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 14:35
سرمو از پنجره بیرون کردم. نسیم گرم مطبوعی میخوره به صورتم. هوا خوش رنگه. موهام جلوی دیدمو گرفتن. الان دیگه موهام هم تو چشممه، هم تو گوشمه، هم تو دهنمه. دارم از فواید کوتاه کردن مو میگم.تازه شبیه شهرام شبپره هم شدم. نمیدونم خواننده داره چی بلغور میکنه همینجور افتادم به جون خون خشک شده روی دستم. موضو
چگونه یک خانه به من اعطا شد:دی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:12
به مناسبت خونه گرفتن تیرکس منم داستانِ نداشتهی خونه گرفتنم رو براتون شرح میدم. خودتون مقایسه کنید ببینید کی غیرعادیتره. وسط امتحانها و بهمن بود. یادم نیست چون همون روز امتحان داده بودم خسته بودم یا چون میخواستم امتحان بدم، خلاصه زندگیمو تعطیل کرده بودم و داشتم Lawrence of Arabia میدیدم. یه فیلم چ
شبها که بودیم در غربت دشت بوی سحر را چشم انتظاران...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 12:09
کاش میتونستم حرف بزنم، کاش میتونستم ذهنی رو ارومتر کنم، کاش میتونستم یه غلطی بکنم. لال میشم وقتی میخوام بگم من دوست دارم، من نگرانتم، من درک میکنم، من نمیخوام کسی رو اذیت کنم. این حرفها از من پذیرفته نیست. باید جور دیگهای ثابت کنم و باز هم نمیتونم. دوستدارم فقط و فقط تو یکی از لحظههایی که دارم
قرار نبود
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 15:23
هیچوقت قرار نبود اینجا غرغر کنم. ولی قرار هم نبود صدایگنجشکها نذاره بخوابم، باد موهامو بهم بریزه، صدای جیرجیرکها ترسناک باشه، ستارهها کمرنگ بشن، روزها اینقدر کش بیان، هوا اینقدر گرم باشه، درسها سخت باشن، نویسندهها فقط ور بزنن، اهنگها نخونن، فیلمها شخمی باشن، هیشکی هم به حرفم گوش نکنه و هیج
جاده نوشت
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 1:43
پس از کسب موفقیتهای عظیم در عرصه علمی اینک بعد از سه ماه رهسپار دیار خود هستم. مریضی داشتم که سهم خودم، مال خودم و ارث خودم بود. صفر تا صد امور مربوطه را انجام داده و از سه دندان باقی مانده در ان فک کذایی دو عدد را خارج نمودم و با این که طبق تشخیص من بخیه نیز لازم بود، وی دست دردنکنهای گفت و رفت.
تازه میرفتم دانشکده کار خیر میکردم
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 0:19
چند روز اون پتو مسافرتی که مامانم برام خریده بود و همش غرغر میکردم که چرا کوچیکه و یه روز بهم گفتن همشون همین اندازن رو مثل کیمونو دور خودم پیچیده بودم و به حالت لمیده فقط فیلم میدیدم و کتاب میخوندم. بالاخره یه روز فکر کردم حالا که خونه نرفتی، درس هم که نمیخونی، داری چه غلطی میکنی؟ فکر کردن من برای
ظهراب اخه؟
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 0:19
همیشه بهم میگن ادم شناس خوبی هستم ولی خودم قبول نداشتم تا این که یسری حدسیاتم در مورد یه بحث کاملا درست از اب در اومد. فقط مونده از خوشحالی برم دو طرف بحث رو گیر بیارم بگم من گفتم، من گفتم، دیدی من گفتم البته به خودتون نگفتم ولی من گفتم. فکر میکنم این تنها سد دفاعی منه. با تمام حماقتها و دیوونه با
از این دست چرندیات
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 0:19
یکی دو هفتهاس اولین حرفی که بعد از بیدار شدن از خواب میزنیم اینه: سلام وای نمیدونی چی خواب دیدم. خوابهایی که خودآگاهت وقتی میخوای یکم بیشتر بخوابی میسازه که اون شیش ساعت خوابیدن قبل رو هم زهرمارت کنه. خوابهای من واقعیتر و منطقیترن. یه بار خواب دیدم من با دو افتادم و همه دوستهام با هشت پاس شدن
درخواستیجات برای شادی دل مومنان پستمدرن
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 0:19
تو دانشکده ما همیشه در خطری و باید رو حالت آمادهباش باشی وگرنه تمام مشکلات دهان و دندان پیش اومده پای خودته. مثلا یه بار فارغ از دو جهان و طبق معمول در انتظار استاد رو صندلی روبروی بخش لم داده بودیم که یکی از سالبالاییها با قیافه گربه شرک اومد سمت ما و گفت: وای بچهها من مریض ندااارررم. در بر خور
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 3:01
سه شنبه ۹ خرداد ۹۶ امروز از اون روزایی بود که با تموم شدنش میتونم خودمو با دلایل منطقی و کافی بکشم. همیشه برای خودم سوال بود که چی میشه موقع یه نوع اعصاب خوردی خاص گریم میگیره. امروز فهمیدم وقتی نه میتونم طرفو تا جایی که میخوره بزنم، نه فحش بدم، نه داد بزنم و نه حتی با طرف منطقی حرف بزنم تنها راه خ
آخرین سامورایی
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 3:01
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ امروز کلا اون صحنه از فیلم اخرین سامورایی تو ذهنم بود که تام کروز زیر بارون از یه سامورایی متعصب کتک میخوره و تسلیم نمیشه. چندبار بلند میشه و کتک میخوره تا جایی که که تو اخرین صحنه به نشونه تسلیم نشدن فقط میتونه یه تکون به بدنش بده. امروز من اخرین سامورایی بودم. توی افتاب داغ با