مریض کی بودی تو؟
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 2:59
اگر دوستهام رو تو دو ردیف بذارم، به صورت زیگزاگی از هم متنفرن. رقصی میانه میدانم ارزوست :| + وقتی بعد از نوشیدن چهار پنج لیتر اب گوارا خودم خودمو میکشونم لبهی استخر و میگم چرا وقتی دارم دست و پا میزنم فقط نگاه میکنی و میخندی و جواب میده که فکر کر
پنج پلاس
-
تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 21:53
وقتی ساکت کنار یه نفر میشینین و از کسی حرف نمیزنین ممکنه مغرور و از خودراضی به نظر برسین ولی مطمئنا نفرتانگیز نیستین.+مدال گرمترین استقبال سال ۹۶ تا بدین لحظه تقدیم میشه به حشرات موذی خونه که به اقصی نقاط بدن من توجه ویژهای داشتن :|+دارم تمام روزهایی که غذا از گلوم پایین نمیرفت و اگر میرفت مطمئ
بیا که نوروزه، دنیا دو روزه
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 4:38
درست یادم نیست اواخر پاییز یا اوایل زمستون بود که موقع پیادهروی به دوستهام گفتم دلم میخواد یه زمستون سرد، سخت و استخون سوز داشته باشم. یه زمستون که یخ بزنم و بهار واقعا شکوفه بدم و رها بشم. نمیدونم زمستون این حرفم رو شنید یا از قبل برام برنامه داشت. بگذریم... به بهار امسال امیدوارم. نه که اتفاق خا
سالادالویه افتر سیگارت
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 22:21
هم از پلی لیستم متنفرم، هم دوستش دارم. متنفرم چون نمیتونم بدون عوض کردن بیست تا اهنگ به اهنگ دلخواه برسم. دوستش دارم چون هر وقت میخوام چندتا اهنگش رو پاک کنم نمیتونم. تصور کنید چه عذابی میکشم :|+همینجا اعتراف میکنم در دومین ماموریت keeping my mouth shut شکست خوردم :|+سال بالایی موجود کثیفی است که ر
دوچرخهات رو میدی منم یه دور بزنم؟
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 20:51
کشف و شهود من قبل از خواب اتفاق میفته و قطعا به همین دلیل و نه به هیچ دلیل دیگهای خواب برای من مهمه. دیشب اول پروسه خوابیدن فکر میکردم بقیه بیعرضه و ترسو ان و بعد فهمیدم همه اینا خودمم. صبح در جدال بین بیدار شدن و خوابیدن فهمیدم کشف و شهود حضورش رو اعلام کرده. تبخال از عوارض کشف و شهود درسته. دل
برای باهار نارنج:دی
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 20:51
لتس فاک دیس لایف و براتون از اولین مریضهام تو بخش رادیولوژی بگم. یعنی میخوام زندگی هنوز قشنگیاشو داره(به واقع پیچ و مهره عبارت دیگه در اومده). اول که وارد بخش شدیم همونجور که خیلی هیجانزده و خوشحال بودیم، بازی کثیفی رو برای مسخره کردن همدیگه در قالب شوخیهای سخیف شروع کردیم. قصد داشتیم در ابتدای ک
من، جراحی، ارژن و حقیقت ترسناک
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
امشب فهمیدم کسی که الان هستم و کسی که الان نیستم به خاطر نوع تربیت، جنس، اصول اخلاقی، اطلاعات علمی، موقعیت اجتماعی،خانوادگی و .... نیست. فقط به خاطر اینه که اب نیست وگرنه من شناگر ماهریام :| + یه کاسه گرفتم دستم و دو برابر لواشکی که دوستان خریدن، تست کردم. کاسه پر از هسته شد. اخرش هم گفتم من خیلی دو...
مثل آهوی گلگیر
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
دلالیل زیادی برای تف کردن به این زندگی دارم ولی جوری نیستن که اگر دو روز دیگه از خودم بپرسم شب امتحان چه غلطی میکردی که افتادی، دفاعی داشته باشم. تا یه سال باید با تصمیمی که گرفتم یا بهتر بگم با گندی که زدم زندگی کنم. گند کنارم بزرگ و بزرگتر میشه. تو چشمام زل میزنه و میگه: ایا من بر و رویی بِم هِهه؟...
من در آستانه فروپاشی
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
+چرا اینقدر غرغر میکنی؟-من که چیزی نگفتم...+تو این ده دقیقهای که اینجا نشستی بیست بار اه کشیدی، ده بار گفتی پوووف!وقتی راه میرم کل شهر روی قفسه سینهام سنگینی میکنه. جسمم رو تو خیابون میکشم ولی روحی ندارم. چندپاره شده. تو اینه چشمام هیچ حالتی ندارن. وقت و بیوقت ممکنه اشکهام سرازیر بشن. نمیخوام از خوا...
و کلی ماجرای دیگه...
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
من تقریبا دوباره خودم شدم، از همون روز که نوشتم ولی نمیتونم پیشبینی کنم که چقدر خودم میمونم. از دستاوردهای این هفته میتونم به خالی کردن بار یه وانت اونم به تنهایی اشاره کنم که باعث شد بچهها بفهمن باشگاه همهچیز نیست. حتی وقتی یه اشنا میخواست برای جابجا کردن موکتها بهمون کمک کنه، گفتم: اقا کجای کاری؟ ...
به باد داد آرام زندگی
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
من باید گریه کنم ولی گریه کردن مثل بالااوردن نیست که دستتو بکنی تو حلقت و راحت شی. برای بیرون اومدن از چشمم هنوز خیلی بزرگ و تازهان. تصور میکنم که بعدا کل اتاقمو پر میکنن. یکیشون میشینه لب پنجره، یکی میخواد کنارم بخوابه، یکی هم میگه دستمو بگیر بریم پارک...
بساط زهد همچون غنچه کن طی
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
شاهین میگفت اگر جای درست باشی خودت میفهمی و حس میکنی همیشه همین رو میخواستی. یعنی همیشه دلم میخواست مثل یه حیوون وفادار سرمو از پنجره بیارم بیرون که باد و بارون صورتمو از جا بکنه؟ کل ظهر و بعد از ظهر بخوابم؟ وقتی بیدار شدم همینجور لم بدم کنار بخاری و با حرص و ولع سهمم رو از شیرینیهای یه ماه مونده عر...
هیشکی تو رو دوست نداره
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
خیلی سخته مامانت زل بزنه تو چشمات و در نهایت جدیت بگه تو دیوونهای. این از اون دیوونه گفتنهایی نیست که احساس خاص بودن یا نبوغ بهت دست بده. تو اون لحظه فکر میکنی شاید واقعا یه جای کار میلنگه مخصوصا اگر مدیکال هیستوری خانواده رو هم به عنوان مدرک رو کنه. یه استعداد دیگهاش هم درآوردن اشک منه که با وجود م...
از گوشه و کنار
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
از مزایای بچه بزرگ بودن اینه که میری تو تختت بعد داد میزنی یکی اب بیاره، یکی چراغ رو خاموش کنه، یکی هم در رو ببنده. ده دقیقه بعد هم صدا میزنی گوشیت رو بیارن 8)+نمره هیجده اخلاق پزشکی ثابت کرد من اساسا فرد با اخلاقی هستم و در اینده دندانپزشک با خلاقی خواهم شد فلذا زین پس اگر کسی در مورد اخلاق با من ص...
پس از یافتن نامبرده او را به نزدیک ترین صندوق پستی بیندازید!
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
چند وقته به خودم میام و میبینم وسط خیابون وایسادم، سیل ماشینها به سمتم حمله ور شده و دارم سعی میکنم به یاد بیارم چجوری رسیدم اونجا. تو مترو گم میشم، تو ترمینال گم میشم، تو بازار گم میشم و حتی تو راه دانشگاه هم گم میشم. دلیل مورد اخر میتونه عوض کردن مسیر همیشگی باشه. خیلی بیشتر از قبل راه میرم. دارم ...
نانویسندهتر از همیشه
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 23:13
دوستم جلوم زار میزد و تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که جوری بشینم که افتاب به صورتش نخوره. اگر خفه هم میشدم کمک بیشتری میکردم. و این که شنونده حرفهای کسی بودن اینقدر خوشایند نیست که شاکی بشین چرا کسی حرفهاش رو بهتون نمیزنه :|+ در ادامه سریالهای گم شدن بعد از این که زنگ زدم و گفتم: من نمیدونم ...
و بالاخره دور همی
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 21:52
هر کی میاد دورهمی دستش بالا که زمان و محل دورهمی رو بهش بگم (:
این هفته!
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 17:53
صادق هفته:استاد تا کی دانشکده هستین؟+تا هر وقت گشنم بشه!کنجکاو هفته:+افلاطون برای ریاضت تو خُم شراب زندگی میکرد...-خُم پر یا خالی؟ D:شوخیِ جدی هفته:+خانم از ضریح چه با فلش چه بی فلش عکس نگیرین.-چرا؟+چون برای ضریح خطر داره. ذره ذره میریزه پایین. خب میمردی فقط میگفتی به خاطر دلایل امنیتی که ادم مجبور ...
Be adventurous, be bold, but savour it. It goes fast.
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:49
عادت دارم لباس های مامان و بابام رو مخصوصا اگر ژاکت و پیراهن و بلوز باشن، کش برم. اخرین غنیمتی که اتفاقا نو به دستم رسید ،یه پیراهنِ چهارخونه سفید، مشکی و ابی اسمونیه که سوغات مامانم برای بابام بوده و چون احتمال میداده اندازه بابام نباشه خیلی تو انتخاب جنسش وسواس به خرج نداده. پیراهن مذکور فقط یه کم...
دورهمی
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:49
این جمعه بریم بیرون یا جمعه دیگه؟ اینم که بعد از ظهر میریم بیرون واضحه:دی